تبليغاتX
بوی جوی مولیان
بدون شرح!
 

شر آدمی را غایتی نیست.

-- متون مسیحیت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 22:58  توسط امیر سالاری  | 

 

 

 

اول:

 

واقعاً هنوزم نمی دونم که آيا بايد اين مطلب رو توی وبلاگ بذارم يا نه. بی حوصلگی و بی هدفی هم همکار اين سردرگمی شده و همگی دست به دست هم دادن که اين مدت چيزی ننويسم. به هر حال آخرالامر تصميم گرفتم يه سری از حرف هامو در اين باره روی کاغذ بيارم (با اين که نمی دونم درسته يا نه!).

 

دوم:

 

مسأله اينه که دوستی ازم پرسيده بودن چرا اون کتاب ها رو توی پست قبلی معرفی کرده بودم. جواب دادن به اين سؤال خیلی برام سخت بود و هنوزم هست. راستش اول فکر کردم که يکی پيدا شده که همين طوری ... ! ولی يه کم که دو دوتا چهارتا کردم ديدم پر بيراه هم نمی گه. همين طوری يه کاره يه سری کتاب معرفی کردم که شايد هيچ کس اصلاً حوصلة دانلودش کردنشون رو هم نداشته باشه.

 

سوم:

 

اصولاً حکم فايده دادن راجع به هر چيزی خيلی برام سخته. اين که نوشتة کسی رو ببينم و فايده اش رو توی چند جمله بگم هم سخت تر از اون! اما در هر صورت اين جا مسأله فقط دريافت خودمه.

 

چهارم:

 

کلاً اين طوری نوشتن (راجع به مسائلی که ذهنم هنوز زياد روشون کار نکرده) خيلی برام سخته. همون پست قبلی رو هم با کلی سبک و سنگين کردن و نااميدی (از اين که می دونستم چيز خوب و دندون گيری در نمی آد) نوشتم. حالا وای از اين که بخوام راجع بهش شرح هم بدم ... .

 

پنجم:

 

اين مسأله هم برام مهمه که برای پرداختن به همچين موضوع حساسی (موضوعی که کتاب ها راجع به اونه) حواس جمع، قلم دقيق، ذهن پويا، حوصلة درست و حسابی و ... لازمه که فعلاً من ندارم (يا شايدم اصلاً ...!!).

 

ششم:

 

همين الآن هم که دارم می نويسم يه عالمه بار اضافه روی ذهنمه که نمی ذاره درست توی نوشتن پيش برم. به هر حال چيزی که در ادامه می خونين يکی از تلاش هام برای جواب دادن به اون سؤاله. حالا اين که چه قدر موفق شدم حرفمو بزنم و واقعيت رو بنويسم ... واقعاً نمی دونم.

 .

.

 

"فايده:

 

... برچسب محتوا به کتاب و اصولاً مقولة انديشه زدن امر بسيار شاقی است و بر اين گمان نيستم که بتوانم بدون غرض از عهدة آن برآيم.

 

خيلی فکر کردم که چگونه بگويم از نوشتة «صادق نجمی» (سخنان حسين بن علی –عليه السلام-) چه چيزی فهميده ام. تاکنون نشده مطلبی از آن را بخوانم و به فکر فرو نروم. نمی توانم بگويم سنديت مندرجات آن تا چه حد قطعيت دارد، اما قدر مسلم، همين عدم قطعيت (بعضاً زياد) باب انديشه در مقوله های جديدی را بر من گشوده است. با اين وجود چيزهايی را در اين کتاب يافته ام که هرگز نمی توانم اشتياق خواندنشان را فراموش کنم. باور بکنيد يا نه همين آخرين مناجات امام را که برای اولين بار خواندم توی آخرين جمله اش «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله» به اندازة چند ساعت حرف، مطلب پيدا کردم... . اين به کنار واقعاً احساس عجيبی بود. به اين فکر کردم که شهادتين حسين ... آخرين حرف بزرگ ترين شهيد شيعه هم از جنس ديگری بوده است.

 

«چهل حديث عزاداری» را که پيدا کردم خيلی اميدوار بودم چيزی تويش پيدا کنم که به دردی بخورد و دستی از من بگيرد؛ تا کنون... . نمی دانم. شايد وقتی به انتهايش برسم... . با اين حال اين سياق متون را دوستداران زيادی ديده ام.

 

«از عاشورا تا غدير» دست کم وقايع نگاری جالب و مجلس نگاری نويی است. ترجيعات و توصيفات نويی در آن هست.

 

«کمال السيد» هم ديگر سنگ تمام گذاشته. متن عجيبی است؛ خيلی عجيب... . واقعاً غريب است لحظه ای که آدم چشمانش را ببندد و چون آنها را گشود بتواند برای اولين بار خود را در کربلا ببيند. خيلی دوستش داشتم. کاش می شد «عشق هشتمش» را هم يک طوری پيدا می کردم.

 

«پيام عاشورا» يک سند تحليلی است. سندی که پردازش جزئيات آن از مرز خيره کنندگی گشته و به «چشم نوازی» رسيده است. از همين جاست که شايد بتوان آن را بيش از يک «سند تحليلی» يک «تحليل مستند» عنوان نمود. اما خط مشی چندسوية نويسنده مرا مختار می گذارد خود بين اين دو دست به انتخاب بزنم. در هر صورت، يادآوری ها و اشارات سودمندی در اين نوشته يافته ام... .

امام رو به سپاهی که در مقابلش ايستاده است می گويد:

«... می بينم شما به امری هم پيمان شده ايد که خشم خدا را برانگيخته و به سبب آن خدا از شما اعراض کرد و غضبش را بر شما فروفرستاده است... ».        -- فصل پيام اتمام حجت

به راستی اين چه عذابی است که از هم اکنونِ روز عاشورا نازل گرديده؟ کوفيان که هنوز حسين را نکشته اند... . اين عذاب چيست؟ چرا نازل شده؟ ...

 

اثر «علامة قرشی» را حتماً بايد می خواندم. حتماً می دانيد که چه قدر در نقل قول ها، مقاتل و حسب حال ها ناهمخوانی است دربارة شخصيت، هويت و شهادت عباس.

 

فکر نمی کنم کسی بتواند شرح عاشورا بنويسد و نگاهی هر چند گذرا به «لهوف» نينداخته باشد. (شرطی نه لازم و نه کافی!!!).

 

دربارة «حماسة حسينی» حرفی برای زدن ندارم.

 

و تنها یک بيت شعر کافی بود تا شناسنامة پاره ای از شخصيت سقای کربلا را ... که حتی شناسنامة خود کربلا را در ذهن استوار کنم.

 

«خنده زد عباس چشمش را گشود

خون ز روی چهره اش زهرا زدود»

«در حرم بس تشنگی پاينده است

گو عمو از کودکان شرمنده است»

 

-- شعر و اجرا: مهدی شريفی"

 

 

.... با اين حال با تمامی آن چه گفته شد، آن گونه که پيش از اين نيز نوشته ام، اين ها حتی درک من نيز از حسين و روز عاشورا نيست. پايين آوردن حسين ... ؟!  با اين طور نوشتن خود را هم نمی توانم بالا ببرم ... .

 

 

«برای مؤمن چه قدر زشت است خواهشی داشته باشد که در راه خواستن آن خوار گردد».

 

                               حسين بن علی –عليه السلام-

                                     -- از عاشورا تا غدير

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 23:24  توسط امیر سالاری  |