تبليغاتX
بوی جوی مولیان
بدون شرح!

وقتی آدم هزار و يک گرفتاری دارد (البته با احتساب خودِ " درد بودن" که خودش يک گرفتاری و فی الواقع ام المصاتب است) در به در دنبال يک راهی می گردد که خودش را خلاص کند و راحت بشود و برود سراغ کارهایی که همیشه دوست داشته انجام بدهد و حال زندگی را ببرد. این احساس درست در روزهایی که آدم امتحان دروس اختصاصی اش را پس می دهد به وقوع می پيوندد. حالا که امتحان هایم را داده ام نمی دانم چه کار باید بکنم (از فواید زدن خوشی به زیر دل). ای کاش همیشه امتحان بود تا توی این زندگی بی هدف لج درآر بی خاصیت، این آدمیزاد بدون صاحب یک بهانه ای برای اميدوار شدن و امیدوار ماندن داشت. ای کاش يک کسی بود که آدم حسابش را ببرد و در حسرت زمان آزاد بخواهد سر به تنش نماند تا امتحان تمام شود یا کنسل بشود. ای کاش...!

به هر حال امید خوشی داشتن هم خودش مرض لاعلاجی است که انگار حالا حالاها دست از سر این آدمیزاد مادرمرده ور نمی دارد. امان از دست این امید! بچه خوبی بودها...! حیف!

 

زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 17:3  توسط امیر سالاری  | 

تازگی ها هروقت جلوی آینه می روم سعی می کنم توی چشم های خودم زل بزنم و با خودم تکرار کنم این تو هستی که اشتباه می کنی. کار بقیه درست است. درست درست! اما افاقه نمی کند که نمی کند. شواهد غیر از این را نمی گویند. اما بدان رأی مخالف هم نمی دهند (اصلا کی از شواهد نظر خواست؟). به هر حال زندگی است دیگر! چه کار می شود. در این گونه موارد سعی می کنیم با پیروی از خوددرمانی خویش فرموده (؟!) اندکی آب زرشک را ندرتا همراه مقداری باقالی میل نماییم.

جای آب زرشک خالی!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 15:57  توسط امیر سالاری  | 

شنیدیم که اتم در خانیه یکی از هموطنانمان شکافته شده است. دست پیدا کرده ایم دیگر!

 

D:

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 11:41  توسط امیر سالاری  |