تبليغاتX
بوی جوی مولیان
بدون شرح!
بعد از آن که در پی آن بیچارگی از رستگاری در روز هفتم محروم شدم، دریافتم که انسان هیچ حقی از برای خودش ندارد و حائز هیچ گونه اختیاری در امور و شئون زندگی اش نیست. اما در حقیقت چنین ساختاری به کلی غلط است. چرا که زندگی اصولاً منعلق به انسان نیست. این موجود (زندگی) موقتاً بر وی تسلط یافته تا سر و صورت او را مطابق خواست دیگری شکل دهد و حتی ادعای تملک گوسفند بر چوپان خیال خامی است که تنها در ذهن نشخوارکنندة گوسفند صورت می گیرد. گوسفتدی که تصمیم به سقوط از بلندای صخره ای در مرتع و یا فرار به سوی مسلخ قصاب بگیرد ناگزیر از تحمل نهیب چوبدست چوپانش است که این بیچاره حتی حق مردن هم ندارد.

نقاب نیستی 

                                                                                                              نقاب نیستی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 11:58  توسط امیر سالاری  | 

«بودن یا نبودن». حالا دیگر مدتهاست که مساله این نیست. حالا دیگر مدت مدیدی است که مساله ای وجود ندارد. تنها امر مهم آن ست که تنها دو روز دیگر باقی مانده و من در پایان روز هفتم مصیبت ناخواسته ای نخواهم داشت. از همان هنگام که مبادرت به حل مسدله ورزیده ام آن را پاک شده یافته و تنها یک جواب برای ان مشاهده کردم: «همین!». پاسخی دردناک تر از هزاران هزار سوال. حالا هر چه تلاش ها در جهت ارائه راه حل ها و پاسخ های منطقی تر بیشتر. عجز و ناتوانی و بیچارگی و نادانی حل کننده سؤال هویداتر!

 

چندان که به صحرای عدم می نگرم    ناآمدگان و رفتگان می بينم

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 13:53  توسط امیر سالاری  |